|
یه کار جدید دارم که ممنون می شم سلاخیش کنین
وقتی پدر داشته باشی
خیابان بیابان بی چراغ
تا نباشد از هر چه این کوچه ها
کور چلها چراغ خیابان که بسته است
در تار زلفهای پریشان نخلها
تا لیچ خونی این گاوهای پا به زا
بالا نیاورده ام مادرم را من در پرورشگاه ها
ها! که خرمای چشمهای بلوچش را
در پای این مناره بکارم
بالا نیاورده مادرم من را
در کوچه ها که لیچ به خونند
از زرد جفتهای کال و خرمای چشمها
من خیس چشمها و گاوها و چشمها
تا نباشد از هر چه ای کوچه ها
خیابان بی چراغ
بی پدری درد بدی است
... وقتی پدر داشت
کاشت
بر نداشته باشی...
تهيه شده توسط
rebka
در تاريخ
دوشنبه ۶ مهر ۸۸ ساعت ۰۸:۱۸ |
نظرات (2)
|